ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )
59
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )
كرده بود . خداوند متعال مىفرمايد : وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا ؛ « 1 » و موسى هفتاد نفر از قوم خود را براى ميقات ما برگزيد . ما كه مىبينيم شخصى كه خداوند او را به نبوّت برگزيده ( موسى عليه السّلام ) به جاى اصلح ، افسد را انتخاب مىكند ، مىفهميم كه انتخاب كردن جايز نيست جز براى آنكه اسرار نهان و انديشههاى پنهان همه را مىداند . و نيز مىفهميم كه انتخاب مهاجرين و انصار ارزشى ندارد . بعد از آنكه پيغمبران كه مىخواستند اهل صلاح را برگزينند ، انتخاب آنان بر اهل فساد واقع شد . سپس فرمود : اى سعد ! خصم تو ادّعا مىكند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله برگزيدهء اين امّت را با خود به غار برد ، چونكه بر جان او مىترسيد همانطورىكه بر جان خودش مىترسيد ؛ زيرا مىدانست خليفه بر امّت بعد از خودش اوست . چون لازمهء مخفى شدن جز اين نبود كه او را با خود ببرد ، امّا على را در جاى خود خوابانيد ، چونكه مىدانست خللى كه با كشته شدن ابو بكر وارد مىشود با كشته شدن على نيست ، چون افرادى هستند كه بتوانند جاى او را پر كنند ! چنين پاسخ بده : مگر نه شما معتقديد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بعد از من خلافت سى سال است و خلافت را بر مدّت اين چهار تن ابو بكر و عمر و عثمان و على عليه السّلام مخصوص گردانيد ؟ خصم به ناچار جواب دهد : آرى ، به او بگو اگر اين مطلب درست است ، پس چرا با يك خليفه - فقط ابو بكر - به غار رفت و آن سه نفر ديگر را نبرد ؟ با اين حساب معلوم مىشود كه پيغمبر آنان را سبك شمرده ؛ چون لازم بود كه با ايشان همانطور رفتار مىكرد كه با ابو بكر . پس چون اين كار را نكرد در حقوق آنان سهلانگارى نموده ، و مهربانى از آنان دريغ داشته با اينكه واجب بود به ترتيب خلافتشان با ايشان هم مثل ابو بكر رفتار مىكرد . و امّا اينكه خصم به تو گفت : آن دو نفر آيا از روى خواست و رغبت مسلمان شدند يا از روى اكراه ؟ چرا نگفتى : بلكه از روى طمع اسلام آوردند ؛ زيرا كه آنان با يهود معاشرت داشتند و از برآمدن و پيروزى محمد صلّى اللّه عليه و إله بر عرب باخبر بودند ، يهود از روى كتابهاى گذشته و تورات و ملاحم ، آنان را از نشانههاى جريان حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله آگاه مىكردند و به ايشان مىگفتند كه تسلّط او بر عرب نظير تسلّط بخت النصر است بر بنى اسرائيل ، با اين فرق كه او ادعاى پيغمبرى نيز مىكند ولى پيغمبر نيست . پس هنگامى كه امر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ظاهر گشت با او كمك كردند
--> ( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 155 .